تابوتای یه اندازه  تو هرکدوم یه سربازه

باده که شیون میزنه ابره که بر تن می زنه 

تابوتا خیس آب میشن دسته گلا خراب میشن

می پیچه تو شهر و دهات عطر سلام و صلوات

ای مادرای مهربون ،  بچه هاتون بچه هاتون

 دسته گلائی ،  که دادید به کربلا  فرستادین

حالا با تابوت اومدن با بوی باروت اومدن

 سرندارند پاندارند چشم تما شا ندارند   

مادرا از خدا می خواند با گریه و دعا می خواند

تابوتاشون رو باز کنند بچه هاشون رو ناز کنند 

هرکجا اسفندِ و دود تا کور بشه چشم حسود

اما بوی عجیب میاد بو کنی بوی سیب میاد

میگن کسی که پا بشه زائر کربلا بشه 

سربه بیابون بذارند توعاشقی جون بذارند 

اونجا که آفتاب میشینه باغ گل ها سیب می بینند 

بچه های نجیب من باغ گلای سیب من

                                            رو عشقتون پا نذارین ایران رو تنها نذارین